|
|

آرشـــــــیو |
|
لوگوی تاکسی وب
|
|
|
|
|
14.5.08
امروز فقط پرسپولیس
این پست فقط گزارش بازی پرسپولیس و صبا باطریه. فعلا با گل کریم باقری پرسپولیس 1 بر صفر جلو افتاده و صدر نشین شده بازم نصرتی اشتباه کرد گل مساوی برای صبا دقیقه 42 سپاهان هم دقیقه 45 گل زد دوباره دوم جدول شدیم! بازم گلللللللللللللللللللللللللللل خلیلی
بازم گلللللللللللللللللللللللللللل خلیلی پژمان نوری گلللللللللللللللللللل 4 پرسپولیس دقیقه 72
قرمزته
2.5.08
واقع بین باشیم
پیش درآمد: یک عده از ایرانیان میهن پرست و علاقه مند به ایران باستانی, چند روز پیش در تهران دست به تظاهراتی زدند و در آن خواستار پایدار ماندن نام خلیج همیشه فارس شدند. خلیجی که اگر در هزار نقشه نشنال جغرافی و نقشه های آنلاین گوگل و یا در نقشه های چاپی هر مملکتی با نام تحریف شده خلیج ع ر ب ی خوانده و نوشته شود, باز هم چیزی ازش کم نمیشود چون اصل و تاریخچه آن در تمام کتابهای تاریخی هر کشوری خلیج پارس آمده و در هر دانشکاه و دانشکده ای Persian Gulf خوانده و نوشته شده است. اینکه چند سالیست کشورهای خاشیه خلیج هر ازچندگاهی دست به حریف آن میبرند جدا از سیاستهای حاکمیت ایران نیست و نشانگر ضعف سیاسی حکومتگران ایران است. اگر به همین منوال هم پیش برود قطعا جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابو موس هم با خفت و خواری تمام واگذار خواهد شد همانگونه که بیش از 80 درصد دریای مازندران داده شد و کشی صدایش در نیامد. ( به راستی این هموطنان عزیز میهن پرست چرا برای دریای مازندران پتیشن و اعتراض و تجمع و ... نکردن) . آیا آن هم بخشی از ایران نبود. یاچون ایرانیان فقط در برابر اعراب حس ناسیونالیستیشان گل میکند وامصیبتایشان به اسمان رفت. قصد کوچک کردن هدف این عزیزان را ندارم ولی اگر خلیج فارس فقط نامش را از دست داده است, دریای مازندران کمیتش را هم از دست داده است و چیزی بیش ار 13 درصد آن نمانده است. واقعیت این است که در جمع آوری امضا برای نام خلیج فارس بازی گرفته شده ایم. برای نام میجنگیم نه برای مالکیت آن. برای اصل نمی جنگیم. همه بازیچه حکومتی شده ایم که بدن هیچ دخالتی راضی شد این همه جوان و نوجوان و پیر و بزرگ در یک تجمع غیر قانونی ( طبق قانون هر گونه تجمع قبلا مجوز میخواد وگرنه باهاش برخورد تند! میشه) کسی برخورد تند نکرد. چون دقیقا خواسته حکومت همینه که مردم آزاد باشند! وآنچه که به ضرر رژیم نباشه را انجام دهند. من در ادامه این لینک در بالاترین این نظر را نوشتم ولی بلند بودن این کامنت وادارم کرد که این پس را در اینجا بیاورم تا شادی مقداری واقع بینتر با مسئله برخورد کنیم. من فکر میکنم برای اینکه بفهمیم چه باید بکنیم اول از هر کاری واقع بین باشیم و قبل از احساساتی شدن به منطق و عقل رجوع کنیم. موارد پیش پا افتاده ای را باید کنار گذاشت و اصلیت علت را پیدا کرد. باید هدف داشت و برای رسیدن به هدف از جان و مال گذشت. باید دید که علت این همه درد ( خفقان, سانسور, سرکوب, فقر, اعتیاد, فحشا, گرانی, کمبود کار, نبود قانون و یا بی قانونی, قبضه کردن حکومت در دست یک گروه اقلیت و خاکمیت یک گروه کوچک بر یک ملت, و هزاران درد و مرگ دیگر ) را پیدا کرد. از خودمان شروع کنیم و گناه برگردن بگیریم و خطایمان را قبول کنیم و به گردن دیگری نیندازیم. ملتی که نه زندگی برایش مانده , نه مالی نه جانی , نه چیزی دیگر مانده که از دست بدهد از چه می ترسد. باید متحد شد. باید هر کسی خود رهبر خود باشد و به دنبال رهبری نباشد. نباید صبر کرد تا کسی پیدا شود و رهبر قیام گردد. باید منسجم شد. باید و باید و باید ... . و در آخر نباید نباید نباید به امید کمک بیگانگان بود. کسی عاشق چشم و ابروی تو ایرانی نیست و نبوده. نه آخوند و نه انگلیسی و آمریکایی. کسی برای تو دل نمیسوزاند و همه منافعشان را درنظر میگیرند. تو هم برای منافع خود بکوش. مهمترین منفعت تو در این قیام بدست آوردن نامی است که در آینده فرزندت با افتخار بیان میکند که پدرم در برابر ظلم سر خم نکرد. حاضر شد جان دهد ولی خواری به تن نخرد. چشمهایت را باز کن تا ببینی در اطرافت بر دخترکان و پسرکانت در سرزمین 2500 ساله مهد تمدن و آریایی و سرزمین خلیج پارس و مازندرانت و سرزمین کورش و داریوشت چه آورده اند. کدام مهمتر است. نجات قبر کورش از آب! نجات نام خلیج؟ نجات تخته سنگهای تخت جمشید در حراجیهای بین المللی؟ یا نجات دختران فروخته شده به اعراب؟ یا نجات جوانان معتاد به کراک و شیشه و هزاران مرگ؟ یا نجات دختر تن فروشی که نان و جای شب ندارد؟ یا نجات جئانی که برای نان فردایش کلیه اش را میفروشد؟ یا نجات تویی که از ترس نمی توانی آنچه که دلت می خواهد بپوشی؟ یا نجات تویی که آنچه که میخواهی را نمی گذارند ببینی و بشنوی؟ یا .. یا ... . با خودت رو راست باش و برای نجات واقعیت, واقع بین باش. ( با عرض پوزش که متن از کامنت گذشت! فکر کنم بهتره توی وبلاگم بزارمش و لینک بدهم تا همه بخوانند! ) با تشکر از حوصله شما
29.4.08
چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
حمید مصدق
10.4.08
بیش از یک سال و نیمه که من این وبلاگ رو کنار گذاشتم و توش مطلبی ننوشتم. امروز وقتی بالاترین را چک می کردم دیدم یکی از پستهای قدیمی وبلاگم داغ شده و اومده بالای صفحه. خلاصه این موضوع باعث شد که دوباره وبلاگ رو آپدیت کنم و توش بنویسم. قبل از هر چیزی فکر کنم باید تاکسیمو یه سرویس حسابی بکن. موتورشو تعمیر کنم, رنگ و رویی بهش بدم, تودوزیشو عوض کنم و خلاصه گرد و خاکشو بگیرم. بیچاره مدت زیادیه تو پارکینگ خوابیده, روغنکاری میخواد! پس با آرزوی موفقیت بالاییها و پایینیهای بالاترین و گفتن " زنده باد بالاترین" از فردا ایشالا استارت رو میزنم.Labels: بالاترین, تاکسی, وبلاگ, پست
20.7.06
25.5.06
به دانش آموزان ياد بدهيد که چرا سر گاوها پايين است!
رييس سازمان آموزش وپرورش استان اصفهان : به دانش آموزان ياد بدهيد که چرا سر گاوها پايين است! نثر ما: بر اساس اخبار رسيده براتي رييس سازمان آموزش وپرورش استان اصفهان در جمع شورای اداری آموزش وپرورش استان اصفهان گفته: بايد در مسير آموزشي خود تغيير وتحول ايجاد نماييم . مثلا بايد به دانش آموزان آموزش دهيم که چرا سر گاوها هميشه پايين است؟ وی در ادامه مطلب خود گفت شما مديران آيا مي دانيد چرا کله گاوها هميشه پايين است؟ براي اينست که قوم يهود گوساله پرست شدند که معروف به گوساله سامری مي باشد از آن موقع گاوها خجالت مي کشند وسرهای خود را به پايين مي اندازند.
3.3.06
جلسه نمايندگان جمهوری اسلامی و اروپاييان برای مذاکره در باره برنامه هسته ای ايران که صبح روز جمعه، 3 مارس، در اقامتگاه سفير آلمان در وين کار خود را آغاز کرده بود بدون نتيجه پايان يافته و يک مقام ايرانی در باره تبعات ارجاع پرونده هسته ای اين کشور به شورای امنيت هشدار داده است.
انفجار بمب در اهواز، مرکز استان خوزستان در جنوب غرب ايران، خساراتی به بار آورده اما تلفاتی نداشته است.
2.3.06
KHOMEINI & SEX:
KHOMEINI & SEX: In Islam having sex with animals is allowed but not recommended. Ayatollah Khomeini and many other Shiai leaders have extensively talked about this in their books. One of the qualifications for an Ayatollah to become a Grand Ayatollah is to write a book of jurisprudence (or Resalleh) in which he should address all the social issues of the Moslem world. Ayatollah Khomeini addresses some of these issues in his Resalleh: 1. If a man had sex with his donkey, he is not allowed to sell her in his village; he must sell the donkey in another village. [another words, it is OK to have sex with a donkey, as long as you do not sell her in your village J] 2. If in the event of an earthquake in a two story building, the aunt of a young man who is on the second floor, falls on top of the young man who is on the first floor and he penetrates her (have sex with her), that would be OK. Just imagine, these people with such sick and perverted minds have ruled Iran for 27 years.
28.2.06
2.2.06
| درگیری ماموران بنیاد مستضعفان و نيروی انتظامی با مددجویان مجتمع بهزیستی امیدوار | ماموران بنیاد مستضعفان و نیروی انتظامی ظهر امروز به منظور تخلیه مجتمع بهزیستی امیدوار به این مرکز مراجعه کردند که با مقاومت مددجویان مرکز مذکور موفق به این کار نشدند.
1.2.06
بنا به آخرین اخبار دریافتی از فعالین کارگری و خانواده های کارگران بازداشت شده شرکت واحد اتوبوس رانی، خانواده ها و جمعی از همکاران آنان فرداچهارشنبه 12 بهمن ساعت 30/8 دقیقه صبح قصد دارند که در جلوی مجلس شورای اسلامی واقع در میدان بهارستان دست به یک تجمع بزنند.
29.1.06
يکی از فعالان سنديکای اتوبوسرانی تهران به بی بی سی گفته است اعضای اين تشکل صنفی تا آزادی کليه بازداشت شدگان حاضر به مذاکره با مسوولين نيستند.
کودکان زندانی آزاد شدند اما آثار ضرب و شتم بر صورت نازنین شان باقی است
کودکان زندانی آزاد شدند اما آثار ضرب و شتم بر صورت نازنین شان باقی است
دو کودک خردسال یعقوب سلیمی که همراه با مادرشان و همسران سه نفر دیگر از فعالین سندیکا دستگیر شده بودند دیروز از زندان آزاد شدند. گونه سمت راست کودک دو ساله بر اثر اصابت پوتین ماموران حکومت اسلامی کبود شده و صورت و چشم کودک ده ساله بر اثر گاز فلفل متورم شده و به بیمارستان منتقل شده است. این رفتار جمهوری اسلامی یادآور رفتار سربازان فاشیست در آلمان دهه چهل با مردم آلمان است.
امروز یعقوب سلیمی که همراه با سه نفر دیگر از اعضای هیئت مدیره به دادگاه احضار شده بود، به دادگاه مراجعه کرد و دستگیر شد. او به دادگاه مراجعه کرد به این امید که همسرش آزاد شود که نزد کودکانشان باشد. یعقوب سلیمی عضو علی البدل هیئت مدیره سندیکا و از فعالین اعتصاب روز شنبه است. او در روزهای اخیر از طریق تعدادی از رسانه های فارسی زبان تلاش کرد که صدای همکارانش را به گوش مردم برساند. سه نفر دیگری که به دادگاه احضار شده بودند، یعنی غلامرضا میرزائی، عطا باباخانی و عباس نژند کودکی از احضار در دادگاه خودداری کرده اند.
جنایت جمهوری اسلامی در حق کودکان را باید به افکار عمومی دنیا خبر داد. دنیا باید بداند که این حکومت در طی این ٢٧ سال با مردم چه کرده است.
محکم به مبارزه ادامه دهید، نگران ما نباشید
پیام کارگران زندانی واحد به رهبران اعتصاب :
محکم به مبارزه ادامه دهید، نگران ما نباشید
امروز کارگران زندانی واحد از داخل زندان اوین طی پیامی به رهبران اعتصاب و مسئولین سندیکا از آنها خواستند که مبارزه را ادامه دهند و نگران آنها نباشند. فعالین کارگری در شرکت واحد از رقم ٧٠٠ نفر کارگر زندانی صحبت میکنند. با اینهمه هنوز آمار دقیقی از تعداد کارگران زندانی در دست نیست. طبق گفته یکی از مسئولین سندیکا کارگران زندانی، در اعتراض دست به اعتصاب غذا زده اند.
پیام کارگران زندانی واحد نشانه عزم راسخ کارگران در مبارزه است، و نه تنها عزم آنها بلکه زنده بودن خود این مبارزه است. نشانه استحکام مبارزاتی آنها و حقانیت عمیقی است که در مبارزه برای بهبود زندگی خود، برای حقوق پایه ای خود، برای رفاه و یک زندگی بهتر احساس میکنند.
اعتصابشان را با قساوت سرکوب کردند اما این نشانه قدرت رژیم نبود، ترس رژیم را از مبارزه کارگران نمایان ساخت. زندانی نگهداشتن صدها کارگر تا امروز خود بخوبی شاهد وحشت حکومت اسلامی از گسترش این مبارزه و تداوم اعتصاب و اعتراض در روزهای آینده است. سران رژیم میدانند که در محاصره خشم روزافزون مردم بسر میبرند. خودشان آمار بیش از دوهزار اعتصاب کارگری در سه ماه اول سال را اعلام کرده اند. خودشان از جهنمی که برای کارگران و مردم محروم جامعه ایجاد کرده اند خبر دارند و عمق انزجار مردم را از حکومت کثیفشان میدانند. نه وعده هایشان دیگر کسی را فریب میدهد نه سرکوبشان کسی را آرام میکند. این شروع فاز تازه ای در مبارزه کارگران و مردم ستمدیده کشور است. سران رژیم با این جنایت فقط پرونده خود را قطورتر کردند.
5.1.06
يک بسيجی جوان19ساله را با 14ضربه چاقو به قتل رساند و به نامزد وي تجاوز كرد!
يک بسيجی جوان19ساله را با 14ضربه چاقو به قتل رساند و به نامزد وي تجاوز كرد!
انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران : پسر جواني بنام كامران، كه 19 سال بيش نداشت، بر اثر 14 ضربه چاقو در نقاط مختلف بدن و زدن ضربات سنگ روي سر و شكم به وسيله يك بسيجي مزدور به قتل رسيد. . روز حادثه كامران با نامزدش به كوه رفته بود ، در اين حال فردي به نام «ابوالفضل ــ ر» با معرفي خود به عنوان مامور مبارزه با منكرات، كامران را با ضربات متعدد چاقو و زدن سنگ به سر او به قتل ميرساند. اين مزدور بسيجي دستهاي پسر جوان را از پشت با كمربند بسته و سپس ضرباتي را با چاقو و سنگ بر بدن «كامران» وارد ميكند و بدين ترتيب وي را به وضع فجيعي ميكشد. قاتل در پي به قتل رساندن «كامران» به نامزد كامران تجاوز ميكند و پس از گذشت 15 روز از وقوع قتل خانواده دختر به دليل آنكه مجددا مزدور بسيجي سراغ نامزد كامران آمده بوده به اعتراض دست زده و نيروي انتظامي هم مجبور به دستگيري قاتل ميشوند. بعد از تحقيق مشخص ميشود اين مزدور كثيف در نيروي انتظامي هم بوده است و سركرده گان نيروي انتظامي براي آنكه بيش از اين آبروريزي نشود اعلام ميدارند كه او چند ماه قبل از نيروي انتظامي اخراج شده بود اين در حالي بود كه او هم كارت بسيج و هم نيروي انتظامي را داشت و با استفاده از موقعيت خود در نيروي انتظامي و بسيج به كشتار و جوانان و تجاوز و گرفت رشوه از مردم محروم دست ميزد. نيروي انتظامي براي تبرئه همكار قاتل خود اعلام كردند كه او بيمار رواني است و ساديسم دارد!!
4.1.06
پذیرایی درهواپیمایی جمهوری اسلامی
متن زیر با ای میل به دستم رسید، کامل اینجا می گذارم: با درود به روان پاک بنيانگذار انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری و رئيس جمهور شب تاب، ورود شما را به هواپيمای جمهوری اسلامی ايران خوشامد ميگويم و برايتان سفر خوشی را آرزو ميکنم. برای رعايت نکات ايمنی ، همواره کمربند شلوار خودتان و بغل دستی تان را در تمام مدت پرواز بسته نگه داريد و از کشيدن سيگار و قليان خود داری فرماييد. اگر در هوای داخل کابين اختلالی پيش آمد، سربند مخصوصی از بالای سرتان به پايين می افتد که رويش نوشته: جانم فدای رهبر. فورا آنرا برداشته و بسيجی وار آنرا دور سر خود ببنديد و يا حسين گويان از دربهای اضطراری يعنی دو درب در جلو ، دو درب درعقب و يک درب در وسط هواپيما به بيرون پرت شويد. توجه داشته باشيد که در همه حال حجاب اسلامی را رعايت کنيد حتی در موقع پرت شدن از هواپيما. برای مواقع اضطراری يک بسته کفن در زير صندلی شما قرارداده شده ڍ ?ه آنرا بيرون آورده و بعد از گفتن شهادتين و دعا برای سلامتی رهبر انقلاب بپوشيد. از کليه مسافرين محترم و عاشقان شهادت خواهشمندم در طول پرواز تا لحظه مرگ از وسايل الکترونيکی مانند تلفن همراه و لب تاپ و چرتکه و ماشين حساب اکيدا خودداری کنيد. برايتان سفر آخرت دلپذيری را آرزو ميکنم. ناراحت نباشيد اين شتری است که درب خانه همه ميخوابد. يکی زودتر يکی ديرتر. خوشا به سعادت شما که سوار هواپيمای ما شديد تا شهيد شويد. اگر دستمال کاغذی برای پاک کردن اشکهايتان لازم داشتيد ما نداريم بايد همراه خودتان می آورديد. در طول پرواز، همکارانم از شما پذيرايی خواهند ک رد ولی قبل از آن مراسم سينه زنی و نوحه خوانی داريم. تسبيح برای ذکر استغفار در رنگهای مختلف موجود است که تقديم خواهد شد
9.12.05
گزارشی از فاجعه ی سقوط هواپيما
• در هر حال بقيه ماجرا را همگی می دانيم! اما آنچه را نمی دانيم بسيج نيروهای بسيج است به فرماندهی سردار سيد محمد حاج آقامير فرمانده مقاومت بسيج تهران بزرگ برای دزديدن جعبه سياه هواپيما. نيروهای بسيج به محض خبر سقوط هواپيما وارد عمل می شوند تا مانع به موقع رسيدن آتش نشانی ها شوند و بتوانند پيش از هر چيز جعبه سياه هواپيما را پيدا کنند و بربايند. و چنين می کنند. از وقتی که جعبه را پيدا کرده اند با آسودگی اعلام کردند که اصلا هواپيما جعبه سياه نداشته است
اخبار روز: www.iran-chabar.de
پنجشنبه ١۷ آذر ١٣٨۴ – ٨ دسامبر ٢٠٠۵
هموطنان اينجانب بارها شما را در جريان فتنه های پشت پرده حکومت اسلامی قرار داده ام. اينک در مورد واقعه سقوط هواپيما c 130 بايد شما را در جريان بخشی از آنچه در پشت پرده گذشت قرار دهم. پيش از هر چيز بايد بدانيد که اينجانب در بيشتر از 120 عمليات بزرگ و کوچک شرکت کرده ام و شاهد و ناظر غيرعلمی بودن «عل اللهی» «خدا با ماست» «بيمه ما امام حسين است» و صدها شعار احمقانه بسيجی بوده و هنوز هم هستم. ولی آنچه پريروز اتفاق افتاد يکی از شومترين تصادفاتی بود که در اثر جهالت عده ای بسيجی و سپاهی روی داد. شما بايد بدانيد که هزاران اتفاق کوچک و بزرگ در بسيج و سپاه و حتا ارتش در يک سال می افتد ولی بسيج و سپاه از چشم مردم آنها را دور نگه می دارند تا مبادا باعث هشياری مردم و اعتراض آنان شود. هيچ کس از تعداد بسيجيان و پاسداران و سربازانی که بدست جهالت و حماقت و ناکاردانی فرماندهان خود جان باخته اند خبر ندارد. آنها بارها در طول اين سالها بسيجيان و پاسداران و سربازان و حتا گاهی افراد شخصی ای را بی سر و صدا به خاک سپرده اند که همگی قربانی «توکل» فرماندهان به خدا، به امام زمان، به ائمه بوده. آنان پس از هر قتل فردی يا جمعی با مراجعه به بازماندگان آنان مراتب تبريک و تسليت امام زمان، و نايب بر حقش امام خامنه ای رهبر را همراه با يک جعبه شيرينی و مقداری پول نقد به خانواده های آنان هديه می کنند، و تا پيش از اينکه آتش خشم آنان خاموش شود پيوسته به ديدن آنها می روند تا هم آنان را بترسانند و هم گاهی سکوت آنان را با يخچال و جارو برقی و فرش ماشينی و...بخرند. اينجانب شخصا ده ها بار شاهد اين ماجرا بوده ام. لازم به يادآوری ست که بعد از چند سال يا گاهی پس از چند ماه همان بازماندگان به ديده تحقير و به ديده مزاحم نگريسته می شوند.
آنچه به سقوط هواپيما بر می گردد و خصوصا ناپديد شدن جعبه سياه آن بايد گفت که در روز حادثه از ساعت چهار صبح نقص فنی هواپيما شناسایی شده بود، مکانيسين فرودگاه با تلفون موبايل ساعت شش صبح خلبان را در خانه اش بيدار می کند و به او می گويد که فکر می کند که هواپيما برای امروز آماده نشود، احتمال دارد که حتا فردا هم آماده پرواز نباشد. همسر خلبان از او می خواهد که خودش را به مريضی بزند و اصلا برای پرواز به فرودگاه نرود. خلبان به همسرش می گويد نه بايد به فرودگاه بروم، اگر ديدم وضع خراب است خوب رودربايستی که ندارم پرواز را به عقب می اندازم. خلبان به فرودگاه می آيد با مکانيسين تماس می گيرد، امام لحن مکانسين عوض شده! زيرا مکانيسين با «کسانی» تماس گرفته و آنها به او گفته اند که طبق امريه فرمانده کل قوا اين پرواز بايد در راس ساعت مقرر انجام شود (یاد آوری اين نکته بد نيست که وقتی در جريان انتخابات هم «نقص فنی» مشاهده شد رهبری با نامه ای شديد الحن دستور داد که انتخابات بايد در روز معين و ساعت معين برگزار شود و شد هر آنچه شد).
خلبان به مکانسين هواپيما می گويد: تو به من گفتی که هواپيما نقص فنی دارد، حالا چطور شد که تغيير عقيده دادی؟ و مکانيسين پاسخ می دهد که هواپيما نقص فنی داشت! تعمير شد. خلبان می گويد که در هر حال اگر تا ساعت پرواز هواپيما تعمير شد او صدای موتور را گوش خواهد کرد و اگر به نظرش همه چيز روبراه آمد پرواز خواهد کرد در غير اين صورت او به هيچ قيمت جان خودش و ديگران را به خطر نخواهد انداخت.
تا ساعت يازده و بيست دقيقه صبح چندين تلفن تطميع و تهديد به خلبان می شود ولی او جسورانه می گويد که صبر خواهد کرد تا ببيند آيا صدای موتور هواپيما عادی ست يا نه! ساعت پرواز نزديک می شود از باند فرودگاه به اتاق انتظار خلبان خبر می دهند که هواپيما آماده پرواز است. او به باند فرودگاه می آيد، چند نفر آشنا و چند نفر غريبه با نگاهای عجيب در پايين هواپيما منتظر او هستند. خلبان صدای هواپيما را گوش می کند دور هواپيما می گردد و آنگاه اعلام می کند که اين هواپيما و اين پرواز «بوی بد می دهد» و او با اين هواپيما پرواز نخواهد کرد. مافوقان او که در باند فرودگاه هستند از او می خواهند که اشکال ترشی نکند و از هواپيمای سالم ايراد نگيرد. يکی از آنها به او می گويد «آخه بابا من خودمم که تو هواپيما هستم دکترا دارم الکی که حرف نمی زنم» آنها کم کم صدايشان بالا می گيرد، با سر و صدا چند نفری از باند فرودگاه به سالن می آيند چند نفری از خبرنگاران در سالن انتظار شاهد کش و قوس مجرا هستند. آنها، خبر نگاران، ماجرا را می فهمند به خانواده های خود تلفن می کنند و به آنها اطلاع می دهند که شايد امروز به محل مانور نروند.
در اين ماجرا کسی وارد صحنه می شود که بسيار اهميت دارد شخصی ست با لباس نظامی با عينک دودی، که حتا در کم نوری سالن فرودگاه هم عينکش را بر نمی دارد، او به خلبان می گويد که حتما بايد پرواز کند «اين مانور مانور امام زمانه، خود امام زمون فرمانده اونه خودشم از شما محافظت ميکنه» اين شخص را همه نمی شناسند. اما ايشان کسی نيست مگر سردار سيد محمد حاج آقامير فرمانده مقاومت بسيج تهران بزرگ! در هر حال خلبان از پرواز سر باز می زند و می گويد بهای اين نافرمانی را هر چه باشد خواهد پرداخت. در همانجا سردار سيد محمد حاج آقامير فرمانده مقاومت بسيج تهران بزرگ تلفن موبايلش را از جيبش بيرون می آورد شماره ای ميگيرد و خلبان جوانی را جانشين خلبان مجرب می کند. آن خلبان جوان گر چه در خلبانی هواپيما های ديگر نيمه مجرب بوده ولی بيشتر از شانزده پرواز با c 130 را نداشته و تازه در آن هم کمک خلبان بوده و نه خلبان. و صد البته وقتی خلبان جوان از راه می رسد به او می گويند که به خاطر مريضی خلبان اصلی به صورت اضطراری از او درخواست کرده اند که موقتا جانشين او شود.
لازم به گفتن است که در ابتدا چند نفر از خبرنگاران و تصوير برداران در همان سالن انتظار فرودگاه از ماجرا خبردار می شوند و وقتی حدود چهل و پنج دقيقه در هواپيما ی ساکن ولی روشن می مانند همگی از نقص فنی هواپيما آگاه می گردند!!! آنچه که تعجب آور است اين است که چرا اين آقايان و گويا سه خانم که همگی درس خوانده هم بوده اند با اعترض شديد از هواپيما پياده نشدند؟؟ آيا آنها را وادار به ماندن در هواپيما کرده انده اند؟ چرا و چگونه 110 نفر را در يک هواپيمای 94 نفره جا داده اند.
در هر حال بقيه ماجرا را همگی می دانيم! اما آنچه را نمی دانيم بسيج نيروهای بسيج است به فرماندهی سردار سيد محمد حاج آقامير فرمانده مقاومت بسيج تهران بزرگ برای دزديدن جعبه سياه هواپيما. آری نيروهای بسيج به محض خبر سقوط هواپيما وارد عمل می شوند تا مانع به موقع رسيدن آتش نشانی ها شوند تا آنها بتوانند پيش از هر چيز جعبه سياه هواپيما را پيدا کنند و بربايند. و چنين می کنند. از وقتی که جعبه را پيدا کرده اند با آسودگی اعلام کردند که اصلا هواپيما جعبه سياه نداشته است. و اما يک سوال بزرگ در اينجا مطرح می شود و آن اينکه با اطمينان صد در صد در ابتدا گروهی و سپس همه خبرنگاران از نقص فنی هواپيما آگاهی داشته اند همه آنها دست کم ادعای دکتر و مهندس و خبرنگار و عکاس و تحليل گر و منتقد و نويسنده و روشنفکر را داشته اند پس چه نيرويی آنها را سوار هواپيما کرده است، اگر هم به زور اسلحه آنها سوار کرده باشند، شايد اگر همگی اقدام می کردند می توانستند مردان سردار سيد محمد حاج آقامير فرمانده مقاومت بسيج تهران بزرگ، و رعايای خامنه ای و رفسنجانی (و احمدی نژاد که بيچاره حتا برای خود آنها هم رقمی نيست) را خلع سلاح کنند و از معرکه نجات يابند. ولی من به عنوان يک بسيجی سابق و کارمند امروز که ناظر از نزديک همه اينها بوده و هستم بايد بگويم که همه ما چه روشن فکر و عارف و چه عامی از نوعی بيماری توکل و تشيع و تسلم رنج می بريم. و بی خود نيست اسلام هزار و چهارصد سال است که از گـٌرده ما و استخوانهای ما برای خودش تخت و بارگاه می سازد.
و اما هشدار به شما همه و به آن خلبان که با جسارت جان سالم بدر برده. آيا مردان جسورتر امام خامنه ای نايب بر حق امام زمان و نوکرشان سردار سيد محمد حاج آقامير فرمانده مقاومت بسيج تهران بزرگ آن خلبان را زنده خواهند گذاشت؟؟!
محمود ح بسيجی سابق ميدان محمديه تهران
19.11.05
سخني با حسين رضازاده، حسام فيروزي
ضمن تبريک به خاطر پيروزي مجددت و همچنين آرزوي سلامتي و موفقيت روز افزون براي شما، خواستم به عنوان يک ايراني که از موفقيت هموطنم در کسب افتخارات در ميادين ورزشي براي ملت ايران توسط شما خوشحال مي شود، نکاتي را خدمتتان عرض کنم. اصولا پهلواني در ايران قدمت چندين هزار ساله دارد، پهلوانان عموما چون از ميان مردم بر مي خيزند، هيچگاه به حکومت گران سر تعظيم فرود نمي آورند و جز کمر به خدمت خلق، عملي را از روي نظرات شخصي و يا به سفارش حاکمان و در تملق آنها انجام نمي دهند. زيرا اصولا پهلواني، در اساطير ما از مقام و منزلت والايي برخوردار است و پهلواني همچون رستم هميشه جانب مردم را گرفته است و شايد بهتر است بگويم جانب حق را گرفته است. در چندين دهه اخير متاسفانه حکومت گران بعضا پهلوانان را ابزاري در جهت پيشبرد اهداف سياسي خود قرار داده اند. نمونه بارز آن شعبان جعفري معروف به شعبان بي مخ که ابزاري بود براي کودتاي ننگين 28 مرداد.اين موضوع را بايد ياد آور شد که فقط مردم ماندگارند و حکومت گران عضو متغير جامعه اند. نمي دانم تا به حال نام اکبر گنجي، اين اسطوره صبر و مقاومت ملت بزرگ ايران را شنيده ايد؟ و آيا مي دانيد اين مرد بزرگ که نماد آزادي خواهي اين ملت است و جزيي همچون من و شما از اين ملت است، سالهاست به خاطر آزاديخواهي در سياهچالهاي کشورمان با مرگ دست و پنجه نرم مي کند تا جان خويش را چراغي سازد براي روشنايي راه آزادي؟و حتما بهتر از من مي دانيد اسطوره هاي مذهبي ما همچون حسين بن علي خود و تمام خانواده اش را فدا کرد، به خاطر دفاع از آزادگي و ايمان. و آن ايمان به يک جمله: « اگر دين نداريد لا اقل آزاده باشيد».اين مطلب را با اشاره به جهان پهلوان تختي به پايان مي برم که به رغم فراهم بودن امکان ورودش به حلقه قدرت و تبديل شدن به ابزاري در راه توجيه سياست هاي حاکمان وقت، پايبندي به اصول اخلاق و وفاداري به آرمانهاي مردمي را انتخاب کرد که از ميانشان بر خواسته بود و محبوبيت و ماندگاري اش در اذهان تاريخي مردم ايران، مديون همين انتخاب شرافتمندانه است. انتخابي که جانش را در اين راه ايثارکرد.مبادا که آزادگي و شرافت پهلوانان ايران زمين در رفتار قهرمانان امروزي آن همچون شما، خواسته يا نا خواسته بدل به ابزاري براي توجيه رفتارهاي ناصواب حاکمان شود. موفقيت روز افزون شما را در همدلي با مردم ايران از ايزد يکتا آرزومندم دکتر حسام فيروزي27/8/84drfirozi@yahoo.com
16.11.05
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید، نامه محمدمحسن سازگارا به رهبر جمهوري اسلامي
به نام خدا جناب آقای خامنه ای:سلام، شما باید پاسخگو باشید که نیستید. اگر قانون اساسی کشور درست بود، به ازای اختیارات وسیعی که به شما تفویض شده باید پاسخگو می بودید. اما متاسفانه هیچ دستگاه و ارگانی در کشور نیست که بتواندار شماو سازمانهای زیر نظرتان به خاطر آن چه که می کنید و می کنند سوال کند و حساب بکشد. مطبوعات آزاد راهم بسته اید و نمی توانند به عنوان زبان گویای ملت به نقد عملکرداین ارگان هاو شخص شما بپردازند. اما در این میان انصافا پرونده کیهان از تمام ارگان هایی که مستقیم زیر نظر شما هستند سنگین تر است. در چند سال گذشته کیهان به هر که خواسته تهمت زده، هر دروغی را خواسته به هم بافته و از قتل و آدم کشی دفاع کرده است. رسما برای مردم در صفحاتش خط و نشان کشیده و اتفاقا در پاره ای موارد پس از خط و نشان های کیهان، آدم ها دستگیر و زندانی هم شده اند و ده ها کار دیگر. اماهرگز نه شکایتی علیه کیهان به جایی رسیده و نه کسی توانسته احقاق حقی نماید. گردانندگان کیهان در حد و اندازه ای نیستند که اساسا ارزش پاسخگویی داشته باشند. الان هم کاملا معلوم شده که کیهانی ها همدستان دولت فعلی هستند. قسمتی از باندی هستند که ثروت های بیست میلیاردی جمع می کنند و برای دستیابی به قدرت هر کاری را انجام می دهند. اما به هرکس و هر دستگاهی هم فحش می دهند تا کسی از آن ها نپرسد که خودتان از کجا آورده اید و یا از کجا آمده اید. این یک روش قدیمی در سیاست است. اما این شما هستید که به عنوان مدیر بالادست کیهان و باندی که بر سر کار آورده اید باید پاسخ دهید. لطفا متن سراپا دروغ ضمیمه راهم به پرونده سیاه کیهان اضافه کنید و یک کپی از آن راهم در پرونده خودتان برای پاسخگویی به ملت ایران قرار دهید. جهت اطلاع شما هم عرض می کنم که هیچ یک از اعضای تحکیم به انگلیس پناهنده نشده است. من هم پس از معالجات و جراحی های چشم راست و قلب، مشغول معالجات چشم چپ هستم.از یک سال فرصت مطالعاتی در دانشگاه ییل هم استفاده می کنم تا بتوانم کار معالجاتم را به اتمام برسانم. اگر هم جرات دارید دستور دهید تا ششصد میلیون تومان وثیقه ای را که به صورت منزل مسکونی والدین و برادرم در اختیار قوه قضائیه است به اجرا بگذارند تا تکلیف معالجات و حفظ بدن از گردن من ساقط شده و بتوانم بلافاصله عازم ایران شوم. البته مطمئن باشید به عنوان یک تکلیف بااعتصاب غذابه شش سال حبسی که برایم کنار گذاشته اید اعتراض خواهم کرد و خونم هم گردن شما خواهد بود. آقای خامنه ای فقط کمی از خدا بترسیدو در غیر این صورت بقول امام حسین(ع)اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید. محمد محسن سازگارابیست و پنجم آبان ماه هشتاد و چهار
|
|
خانه پناهجو
روشنگری
پیک ایران
پیک نت
دیدگاه
صبحانه
گزارشگران
گویا
گیله مرد
اصغر آقا
روز آنلاین
Technorati Profile

|